محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1700
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مغيره گفت : « هر كس از ما كشته شود به بهشت مىرود و هر كس از شما را بكشيم به جهنم ميرود و هر كس از ما بماند بر هر كس از شما بماند ظفر مىيابد ، ما ترا ميان سه چيز مخير مىكنيم » تا آخر سخن . رستم گفت : « ميان ما و شما صلح نيست » زياد گويد : سعد بقيه مردم صاحب راى را يك جا پيش پارسيان فرستاد و آن سه تن را نگهداشت ، جمع برفتند تا پيش رستم رسيدند كه او را بيشتر تقبيح كنند و به دو گفتند : « امير ما به تو مىگويد كه همزيستى مايهء بقاى فرمانروايان است . ترا به چيزى مىخوانم كه براى تو و ما بهتر است و سلامت تو در آنست كه دعوت خدا را بپذيرى و ما سوى سرزمين خويش رويم و تو به سرزمين خودت بازگردى و با همديگر دوست باشيم ، خانهء شما از شما باشد و كارتان به دست خودتان باشد و هر چه از سرزمينهاى ديگر به دست آورديد از آن شما باشد نه ما ، و اگر كسى قصد شما كرد يا بر شما چيره شد ما ياران شما باشيم . اى رستم ، از خدا بترس مبادا هلاك قوم تو به دست تو باشد ، ميان تو و بهره ورى از اسلام حايلى نيست جز اينكه بدان گرايى و شيطان را از خويش برانى » رستم گفت : « با چند تن از شما سخن كردهام ، اگر آنها سخن مرا فهميده بودند اميد داشتم كه شما نيز بفهميد ، امثال از سخنان مفصل ، روشنتر است . اكنون مثل شما را مىگويم : به ياد آريد كه مردمى فقير و نابسامان بوديد ، نه نيروى دفاع داشتيد و نه كس با شما انصاف مىكرد ، ما حق همسايگى بداشتيم و از كمك شما دريغ نداشتيم ، پيوسته به سرزمين ما ميريختيد كه آذوقه مىداديم و پس مىفرستاديم . به مزدورى و بازرگانى پيش ما مىآمديد و با شما نيكى مىكرديم و چون غذاى ما را بخورديد و نوشيدنى ما را بنوشيديد و در سايهء ديار ما بيارميديد وصف آن با قوم خويش گفتيد و دعوتشان كرديد و با آنها آمديد . مثال شما و ما چون مرديست كه تاكستانى داشت و شغالى در آن ديد و گفت از يك شغال چه زيان ، اما